پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نوآورىهاى فقهى - سياسى امام خمينى(ره) - عفتی قدرت الله

نوآورى‌هاى فقهى - سياسى امام خمينى(ره)
عفتی قدرت الله

امام خمينى معتقد بود: »هر دانشى ماهيتاً جنبه عملى دارد و هيچ دانشى نظرى صرف نيست«(١). اين ديدگاه موجب شد تا ايشان وارد هر علمى كه مى‌شدند به جنبه عملى آن توجه خاص كنند؛ و همچنين بايد بدانيم كه اين نوع نگاه به علوم، همه علوم را به نوعى به علم استقلالى مبدل مى‌كند و به رتبه علوم آلى ارتقا مى‌دهد.
خصلت امام خمينى(ره) در هر علمى، نقد و بررسى دقيق و علمى آن علوم و نظرات علماى بزرگ در همان علم بوده است. ايشان در تدريس و تدوين هر يك از علوم اسلامى، نظرات علماى بزرگ در همان علم را نقد و بررسى دقيق مى‌كرد و همچنين شاگردان كلاس درسش را به اشكال كردن وا مى‌داشت، بطورى كه شاگردانش مى‌گويند: ايشان كلاس ساكت را نمى‌پسنديد و نسبت به سكوت شاگردانش اعتراض مى‌كرد. حتى زمانى كه شاگردانش نوشته‌هاى درسى خود را به ايشان عرضه مى‌كردندتا ملاحظه نمايند، اگر در انتهاى مطالب اشكالى از شاگرد بر استادش وجود نداشت آن را نمى‌پسنديد و مى‌فرمود: اينها فايده‌اى ندارند.(٢)
يكى ديگر از خصلت‌هاى امام خمينى اين بود كه براى تدريس، به شرح‌هاى مختلف رجوع نمى‌كرد، و مى‌فرمود: بايد درباره مطالب، خودم بينديشم و بعد تدريس يا تدوين كنم. به سبب همين تفكر، تتبع و تحقيقى كه پشتوانه تدريس و تدوين ايشان بود، موجب گرديد كه ايشان غالباً مطالب نو و تازه‌اى از خود ارائه كنند.(٣)
لذا ثمره اين نوع نگاه به علوم موجب شد كه هر اثر علمى كه از ايشان به يادگار مانده حاوى نوآورى‌هاى زيادى باشد.
حضرت امام خمينى (ره) خارج اصول فقه را سه دوره تدريس نمودند. ايشان بر خلاف نظر علماى گذشته كه براى هر يك از علوم موضوع واحدى قائل بودند، مى‌فرمود: نيازى نيست كه هر يك از علوم موضوع واحدى داشته باشد، بلكه مى‌تواند داراى چند موضوع باشد. و براى تميز علوم از همديگر، هدف و غايت علوم را كافى مى‌دانست؛ و در تعريف علم اصول، نظر بزرگان اين فن را قبول نكرده و تعريف جديدى از آن ارائه نمودند.(٤)
همچنين در مسئله تزاحم دو واجب در يك زمان محدودى كه فقط وقت انجام يكى را داشته باشد، مثل نماز و طهارت مسجد، ميرزاى شيرازى اول (محمدحسن شيرازى) صاحب فتواى تحريم تنباكو، آن را از طريق ترتب حل نموده بود، ولى امام خمينى(ره) آن را رد و با ابداع خطابات قانونيه، اين مسئله پردامنه را حل نموده است.(٥)
حضرت امام در زمينه اخلاق، روش متداول حوزه‌هاى علميه براى تربيت نفوس طلاب را ناكارآمد مى‌دانست و كتاب‌هاى اخلاقى - تربيتى را غرق در الفاظ و اصطلاحات مى‌خواند و مى‌فرمود: هدف انبيا و ائمه اطهار (صلوات الله عليهم اجمعين) از تعليم اين گونه احاديث (احاديث اخلاقى) سبكبار كردن نفوس انسانى و نجات بشر از عالم طبيعت و توجه دادن به عالم غيب است. لذا ايشان با اين نگاه، كتاب اخلاقى - عرفانى »شرح جنود عقل و جهل« را تدوين نموده است؛ ايشان در اين كتاب بعد از استدلال و تبيين دقيق عقلى روايات، وارد جنبه وعظ و ارشاد، همراه با نصايح اخلاقى و انسانى شد(٦) تا علاوه بر سيراب نمودن عقل و ذهن، با قلب و روح مخاطب نيز ارتباط برقرار كند و آن را سيراب گرداند.
و در كتاب »شرح چهل حديث« با وجود اين كه خودشان را مقيد به نقل و شرح احاديث معصومين(عليهم السلام) نموده‌اند، در همه موارد بعد از تحليل دقيق عقلى و علمى وارد نصايح اخلاقى مى‌شوند تا ذهن و قلب مخاطبين را قانع سازند. در واقع كتاب ايشان تلفيقى از مباحث نظرى و عملى است كه هر جا از بحث علمى فراغت يافت، خوان موعظه را گشود تا يافته‌هاى عقلى را به تجربه قلبى بيان كرده باشد و عموم مخاطبين را اغنا كند تا هدف اصلى كتاب كه جنبه ارشاد و نصيحت اخلاقى براى سبكبار نمودن انسان و تربيت نفوس است، حاصل شود(٧).
همچنين ايشان در كتاب »شرح دعا سحر« روش اغناى عقل و قلب رإ؛ ّّو در پيش گرفت. دعاى سحر در واقع بر شمردن صفت‌هاى نيك خداوند، بدون تقاضاى هيچ حاجتى است؛ اين دعا ريسمان محكمى براى وصل شدن به درجات عالى الهى است كه براى بشريت مقدر شده است.
امام خمينى (ره) اين دعا را شرحى اجتهادى نموده و در شرح اين دعا سعى كردند تا همه مطالب آن را استدلال نمايند؛ لذا با اين ديد اقوال علماى بزرگ در اين دعا را به نقد و بررسى گرفته و به روش خودش، بعد از استدلال و نقد و بررسى، زبان موعظه را گشوده تا ذهن و قلب عموم مخاطبين را اغنا كند.(٨)
امام خمينى (ره) در تدريس فلسفه، بعد از استدلال دقيق علمى و نقد و بررسى اقوال علماى بزرگ فلسفه، دامنه بحث را تا عرفان گسترش و جنبه عملى آن را مطرح مى‌كرد، تا فلسفه را فقط نظرى بيان نكرده باشد تا طلاب فقط به الفاظ فلسفه مشغول نباشند، بلكه جنبه عملى آن را ديده و بكار بگيرند.(٩)

نوآورى فقهى - سياسى امام خمينى
بحث اصلى اين نوشتار، در حوزه نوآورى‌هاى فقهى - اصولى ايشان است؛ زيرا علماى بزرگ اسلام، حديث: »لاضرر و لاضرار فى الاسلام« را از قواعد فقهى دانسته و در اين مورد آن را مورد بحث و بررسى قرار داده‌اند، ولى امام خمينى (ره) در كتاب »بدائع الدرر فى قاعده نفى الضرر« اين نظريه علما را رد نموده و اين حديث را حكم حكومتى پيامبر اسلام (صلوات الله عليه) دانسته است.(١٠)
امام خمينى (ره) در »رساله تقيّه« مسئله اسلام و مذهب جعفرى را مورد بحث قرار دادند ايشان تقيّه را از چند زاويه مورد تقسيم قرار داده و تقيّه را با توجه به ذات تقيّه و اضافات بر آن تقسيم نمودند. ايشان در تقسيم دوم، تقيّه را به تقيّه خوفى و تقيّه مداراتى تقسيم كرده‌اند، و در تقسيم سوم، تقيّه را به تقيّه كننده، تقيّه شونده و مورد تقيّه تقسيم كرده‌اند. (١١) حضرت امام در اين تقسيم بود كه مى‌فرمود: »اگر مورد تقيّه، اسلام بوده باشد و اسلام به خطر بيفتد، آن تقيّه حرام است«. به همين دليل بود كه در حمله رژيم پهلوى به مدرسه فيضيه، خطاب به علماى اسلام فرمود: »حضرات آقايان توجه دارند كه اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با اين احتمال تقيّه حرام است و اظهار حقايق واجب است و لو بلغ ما بلغ« (١٢).
همچنين مى‌فرمود: »بعضى وقت‌ها تقيّه حرام است آن وقت كه انسان ديد، دين اسلام در خطر است، نمى‌تواند تقيّه بكند. آن وقت بايد به جلو برود، هر چه مى‌خواهد بشود، تقيّه در فروع دين است، در اصول دين تقيّه نيست، تقيّه براى حفظ دين است، جايى كه دين در خطر باشد ديگر جا براى تقيّه نيست.«(١٣)
امام خمينى (ره) با اين ديدگاه وسيع - در حوزه علميه نجف اشرف - در سيزده ذى القعده ١٣٨٩ مطابق با اول بهمن ١٣٤٨ وارد بحث ولايت فقيه شد و تا دوم ذى الحجة ١٣٨٩ مطابق با ٢٠ بهمن ١٣٤٨ طى سيزده جلسه موازين دقيق و محكمى از ولايت فقيه را يكجا بحث نمود، كه شالوده اصلى حكومت اسلامى را با همان بحث پايه‌ريزى كرد.(١٤) البته بحث ولايت فقيه مدت‌ها قبل از اين در بين علماى اسلام و كتاب‌هاى آنها وجود داشت، اما با اين وجود تفاوت عمده‌اى بين ديدگاه علماى گذشته و امام خمينى (ره) درهمين بحث ؛ يعنى ولايت فقيه وجود دارد؛ زيرا علماى گذشته بحث ولايت فقيه را فقط در چند جاى از كتاب‌هاى فقهى خود مورد بحث قرار دادند كه عبارت است از:
١. علماى اسلام در كتاب‌هاى فقهى خودشان، مبحث ولايت فقيه را ذيل مسئله محجورين مورد بحث قرار دادند و در جايى كه محجورين ولى‌اى نداشتند، وظايف امور آنها را بر عهده ولى فقيه مى‌دانستند؛
٢. در بحث قضا به مبحث ولايت فقيه مى‌پرداختند و منصب قضاء را حق مجتهد جامع الشرايط مى‌دانستند ؛
٣. در مسئله اجتهاد و تقليد، حق فتوا در امور شرعيه را بر عهده مجتهد و فقيه عادل و جامع الشرايط مى‌دانستند؛
٤. علماى اسلام در مسئله ارث، جايى كه اموالى بدون وارث بود را بر عهده مجتهد و ولى فقيه قرار مى‌دادند.
در مجموع، علماى گذشته بحث ولايت فقيه را در علم فقه و به طور پراكنده و در حد تكليف مكلفين بحث و بررسى مى‌كردند، اما امام خمينى(ره) مسئله ولايت فقيه را يكجا بحث كردند و آن را از دائره فقه بيرون كشيده و وارد علم كلام نمودند، كه جايگاه اصلى بحث ولايت فقيه علم كلام بوده و هست و آن را در علم كلام مسئول نمودند.
بنابراين وظيفه اصلى علم فقه بيان احكام مكلفين است، ولى علم كلام عهده دار بيان فعل خداوند است، با اين وجود اگر ولايت فقيه بحث فقهى باشد در مواردى كه جايگاه ولى فقيه است را در حد وظيفه شرعى مكلفين مورد بحث قرار مى‌دهد، ولى اگر ولايت فقيه در علم كلام باشد، انتصاب ولى فقيه از طرف خداوند را مورد بحث قرار مى‌دهد، كه خداوند ولى فقيه را به عنوان جانشين امام معصوم (عليه السلام) قرار داده است.
با اين نگاه اولين و مهم‌ترين موضوع بحث ولايت فقيه در علم كلام اين مى‌شود كه خداوند در زمان غيبت امام معصوم (عجل الله تعالى فرجه الشريف) چه كسى را متولى جامعه اسلامى كرده است؟
همانگونه كه خداوند پيامبر اكرم (صلوات الله عليه) را منصوب نمود و امام معصوم (عليهم السلام) را جانشين و خليفه ايشان كرد، در زمان غيبت نيز ولى فقيه را جانشين امام معصوم (عليه السلام) نموده است.(١٥)
امام خمينى (ره) در كتاب »ولايت فقيه« چنين مى‌گويد: »قانون براى اصلاح جامعه كافى نيست، براى اينكه قانون مايه اصلاح و سعادت بشر بشود، بايد قوه مجريه باشد تا آن را اجرا كند، بنابراين خداوند در كنار ارسال قوانين شرعى، رسولى فرستاد تا آن را در جامعه بشرى اجراء كند. رسول اكرم (صلوات الله عليه) در جامعه اسلامى در رأس تشكيلات اجرايى قرار داشت و در كنار ابلاغ قوانين اسلام آنها را اجرا مى‌كرد. مثلاً دست دزد را قطع مى‌كرد، در مواردى تازيانه مى‌زد و در مواردى رجم مى‌كرد. بعد از رسول اكرم (صلوات الله عليه) خليفه و جانشينش همين وظيفه را بر عهده داشت، او نيز علاوه بر تبليغ و تبيين اسلام بايد قوانين الهى را در جامعه پياده مى‌كرد.
لذا تعيين خليفه بعد از نبى اكرم (صلوات الله عليه) آن قدر مهم بود، كه خداوند به رسولش فرمود: »يا ايّها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته« (١٦)، اى پيامبرآن چه بر تو نازل شد (تعيين جانشين و خليفه بعد از خودت) را معرفى كن كه اگر اين كار را نكنى رسالت خود را انجام نداده‌اى«.
طبق اين آيه شريفه رسالت پيامبر اكرم (صلوات الله عليه) بدون ابلاغ جانشين به پايان نمى‌رسيد، چون مسلمانان پس از رسول اكرم (صلوات الله عليه) به كسى احتياج دارند كه قوانين اسلام را اجرا كند و نظام اسلامى را در جامعه بر قرار سازد تا سعادت دنيا و آخرت مردم تامين شود.
البته در تمام دنيا نيز اينگونه است كه قانون گذارى صرف و تنها سعادت بشر را تأمين نمى‌كند، بايد قوه مجريه‌اى باشد تا قوانين را در جامعه اجرا كند؛ اسلام نيز قوانين را آورد و در رأس قوّه مجريه ولى امر را متصدى اين قوّه قرار داد.(١٧)
امام خمينى (ره) با اين طريق وارد بحث شده و ولايت فقيه را از طريق علم كلام به اثبات رساند. از اين رو وقتى بحث ولايت فقيه كلامى ثابت شد و بر بحث‌هاى فقهى سايه افكند، طراوت خاص و تازه‌اى بر سراسر فقه خواهد افكند.
وقتى خداوند متعال در زمان غيبت امام معصوم (عليه السلام) ولى فقيه را به عنوان جانشين خود منصوب نمود او وظيفه دارد قوانين اسلام را در جامعه اسلامى پياده كند و بر مردم بالغ عاقل مكلف واجب است به فتواهاى ولى فقيه عمل كنند.(١٨)
اين انديشه نو امام خمينى (ره) هنوز به شكوفايى مطلوب نرسيده است، اين مطلب جديدهمانند همه مطالب تازه و جديد احتياج به زمانى طولانى دارد تا توسط انديشمندان بعدى تكامل يافته و شكوفا شود، با اين نگاه، ولايت فقيه از علم كلام بر علم فقه سياسى سايه‌اى افكند كه بركات فراوانى به بار آورده است.(١٩)

نگرش كلامى امام خمينى (ره) در ولايت فقيه
امام خمينى (ره) با اين انديشه و نگاه به دين اسلام، سراسر دين را سياسى مى‌ديد؛ يعنى سر سياسى ديدن ايشان، نگاه امام از زاويه علم كلام بر مسئله ولايت فقيه و از آنجا به مجموعه قوانين اسلام بوده است. براى همين بود كه ايشان مى‌فرمود: »و الله اسلام تمامش سياست است، اسلام را بد معرفى كرده‌اند، سياست مُدُن از اسلام سرچشمه مى‌گيرد،(٢٠) مگر سياست چيست؟ روابط بين دولت و ملت، روابط بين دولت‌ها، جلوگيرى از مفاسد اجتماعى ،همه اينها سياست‌هايى است كه در اسلام هست، احكام سياسى اسلام بيشتر از احكام عبادى اسلام است، كتاب‌هايى كه اسلام در سياست دارد بيشتر از كتاب‌هايى است كه در عبادات دارد. اين غلط (جدايى دين از سياست) را در ذهن ما كردند و حالا حتى آقايان (علماى بزرگ اسلام) هم باورشان شده است كه سياست از اسلام جدا است«(٢١).
امام خمينى (ره) انديشمندى بود كه مرزهاى علوم را خوب مى‌شناخت و بحث‌هاى هر علمى را در جايگاه خودش پرورش مى‌داد. براى همين منظور خيلى از مسائل و بحث‌هايى كه از فلسفه وارد علم اصول شده بود را كنار گذاشت. او خوب مى‌دانست كه بحث ولايت فقيه، بحثى كلامى است، همانگونه كه شناخت علم فقه، به اين معنا كه فقه براى چيست؟ يك مسئله كلامى است؛ در تمام و سراسر فقه مسئله‌اى نداريم كه فقه‌شناسى كند، چون فقه‌شناسى بايد از طريق علم كلام صورت گيرد؛ يعنى در واقع از طريق علم كلام است كه بايد ببينيم فقه براى چيست؟ اينگونه مسائل كه فعل خداوند را مورد بحث قرار مى‌دهند، مباحثى كلامى هستند، و شناخت قوانين الهى كار علم كلام است.
با اين مبنا كه قوانين اسلام براى سعادت دنيا و آخرت است و خداوند آنها را براى اجرا شدن در بستر جامعه نازل نموده و متولى اجراى آنرا انبياء و ائمه هدى (صلوات الله عليهم اجمعين) قرار داده است، در اين عصر، يعنى عصر غيبت، متولى دين را ولى فقيه قرار داده است. امام خمينى(ره) اين بحث (ولايت فقيه) را بعد از بحث امامت در علم كلام قرار داد و آن را در حد توانش شكوفا نموده كه بر سراسر فقه سايه تازه و با طراوت افكنده است.
ما با بيان اين مطالب منكر آن نيستيم كه بحث ولايت فقيه در حوزه‌هاى علميه وجود داشته است و علماى زيادى بر اطلاق ولايت فقيه معتقد بوده‌اند، ولى مى‌گوييم: بحث ولايت فقيه در چار چوب فقه بحث مى‌شده كه فعل مكلف را بيان مى‌كند و امام خمينى (ره) آن را از فقه به علم كلام بُرد كه فعل خداوند را بيان مى‌كند. با اين كار امام خمينى (ره)، ولى فقيه از مرجع تقليد بودن به نايب امام معصوم (عليهم السلام) ارتقاء يافت، همان گونه كه بحث‌هاى اصول فقه در حوزه‌هاى علميه وجود داشت، ولى مرحوم وحيد بهبهانى متوفاى ١٢٠٥ ق آنها را از كتاب‌هاى فقهى بيرون كشيد و علم اصول فقه را بنيان نهاد كه با اين كارش علماى بزرگ اسلام از محدث بودن به مجتهد و مرجع تقليد شدن ارتقاء يافتند.(٢٢)
مسئله ولايت فقيه نيز در فقه وجود داشت و بحث‌هاى فراوانى در مسائل مختلف و مورد نياز ؛مانند مسئله محجورين، مسئله قضا، مسئله جهاد، مسئله ارث و... مورد بحث قرار مى‌گرفت و خوب پرورش يافته و تكامل مى‌يافت تا اينكه در اين عصر، انديشمندى قوى به نام (امام خمينى) كه بر علوم اسلامى؛ اعم از كلام، عرفان، اخلاق، فقه، اصول، تفسير، فلسفه و... كاملاً مسلط بود و مشكلات جهان اسلام را فقدان مديرى مدبّر و عالمى قوى مى‌ديد، قوانين اسلام را در جامعه به اجراء در آورد. او حيله‌هاى دشمنان دين را خوب شناخته بود و مى‌دانست كه دشمنان اسلام در سقيفه، امامت را هدف قرار داده بودند تا اينكه در اين عصر با شعار جدايى دين از سياست، بنا را بر حذف كامل اسلام گذاشتند؛ ايشان براى احياى مجدد اسلام، خيلى دقيق انديشيد و خيلى خوب فهميد كه بايد هر مسئله‌اى در جايگاه خود پرورش بيابد تا حاصل و ثمره مفيدى بدهد.
با اين ديدگاه بود كه امام خمينى (ره) بحث ولايت فقيه را از علم فقه به جايگاه اصلى‌اش در علم كلام بُرد و آن را پرورش داد و شكوفا نمود؛ با اين نوآورى، ولى فقيه از مرجع تقليد به جانشينى امام معصوم (عليه السلام) ارتقاء يافت و مردم از مقلد بودن به امت واحده ارتقاء يافتند، لذا وقتى هر كس در جايگاهش قرار گرفت، ثمره پر حلاوت و شيرين احياى مجدد اسلام حاصل شد. در اين باره مسلمان امريكايى »علوى« مى‌گويد: خمينى برگزيده خداوند در زمانى است كه اسلام واقعى در حال تغيير و نا پديد شدن بود، او آمد و اسلام واقعى را احياء كرد.(٢٣)
اين تحول عظيم از هر فقيهى ساخته نبود، همانگونه كه ساليان متمادى به طول انجاميد تا انديشه كلامى و فلسفى مشاء و اشراق عميقاً پرورش يافت و ملاصدرا آنها را به صورت عالى آموخت و مشكلات هر دو را درست تشخيص داد و آنها را در قالب اسفار اربعه تبيين نمود، كه بركات آن هنوز هم به جامعه سرازير است.
همچنين ساليان متمادى به طول انجاميد تا بحث‌هاى علماى اخبارى و اصولى در جامعه علمى اوج گرفت و مرحوم وحيد بهبهانى هر دو طريق را بطور عالى فرا گرفت و سئوال‌هاى متعددى عقلى را كه از علماى بزرگ اسلام مى‌شد و بى جواب مى‌ماند را درست درك نمود و طريق صحيح جواب همه آنها را از طريق علم اصول فهميد و علم اصول شيعه را بنيان نمود، كه با اين كارش علماى بزرگ را از محدث بودن به مجتهد و مرجع تقليد بودن ارتقاء داد.
در اين عصر امام خمينى (ره) مشكلات جهان اسلام را در علم و عمل بررسى نمود و با توجهى دقيق به علوم، براى همه علوم جنبه و اعتبار عملى قائل شد، لذا با اين ديدگاه توجهى خاص به قوانين اسلام نمود و فرمود: قوانين الهى براى سعادت و دنيا و آخرت بشريت نازل شده است و انبياء الهى علاوه بر وظيفه ابلاغ فرامين الهى به مردم، وظيفه اجراى قوانين الهى در جامعه را بر عهده داشتند(٢٤). اگر انبياء صرف بيان احكام الهى را انجام مى‌دادند ديگر زورمداران و ظالمان تصميم به قتل آنها نمى‌گرفتند، وقتى آنها خواستند قانون خداوند را اجرا كنند، بين آنها و ظالمان اختلاف ايجاد مى‌شد كه سر از قتل آنها در آورده است كه قرآن مى‌فرمايد: »ان الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغيرحق و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم«(٢٥)؛ آنها كه به خداوند كافر شدند و پيامبران الهى را ظالمانه كشتند و آنهايى كه مردم را به مسير صداقت و عدالت راهنمايى مى‌كردند را كشتند، براى آنها عذاب سختى است. »يقتلون الانبيا بغير حق«(٢٦)؛ انبياء الهى را به ناحق مى‌كشند. »و قتلهم الانبياء بغير حق«(٢٧)؛ انبياء را به ناحق مى‌كشند.
انبياء آمدند تا قوانين الهى را در جامعه پياده كنند، رسول اكرم (صلوات الله عليه) حكومت تشكيل داد و قوانين الهى را اجرا مى‌كرد و براى بعدش خليفه و جانشين قرار داد. حضرت على (عليه السلام) نيز بعد از رسول الله حكومت تشكيل داد.
همه علماى اسلام قبول دارند كه اسلام دين جاودانه و آخرين دين الهى است و احكام الهى اسلام منحصر به زمان آن حضرت نبود، قوانين اسلام تعطيل بردار نيست و براى اجراى قوانين الهى به اقتضاى عقل و شرع احتياج به تشكيل حكومت است.(٢٨)
حال سئوال اصلى اين است كه در عصر غيبت قوانين الهى بايد توسط چه كسانى اجرا شود؟ امام خمينى(ره) در اين رابطه فرمودند: »ولى فقيه وظيفه دارد اجراى قوانين اسلامى در جامعه را بر عهده بگيرد، او خليفه امام معصوم (عليه السلام) است و اختيارات او را در امر حكومت دارد و موظف است احكام الهى را اجرا كند«.(٢٩)
با اين انديشه است كه ولى فقيه از مرجع تقليد به جانشينى معصوم (عليه السلام) ارتقاء يافت و وظيفه حفظ كيان اسلام را عهده دار شد.
نوآورى ديگر امام خمينى(ره) در مسئله فقيه اين بود كه همه علمايى كه اطلاق ولايت را قبول داشتند و آنهايى كه قبول نداشتند، مى‌گفتند: شرايط اعمال ولايت حصولى است، چون از باب فقه، ولايت را پذيرفته بودند و اعمال آن را مانند شرايط وجوب حج حصولى مى‌دانستند، ولى امام خمينى(ره) ولايت را فقط از طريق علم كلام به اثبات رسانده و باور كرده بود، و لذا ولى فقيه را نايب امام معصوم (عليه السلام) مى‌دانست. حضرت امام با اين نگاه معتقد بود كه ولى فقيه امامت امت را بر عهده دارد، و اعمال ولايت مانند اعمال امامت داراى دو بخش حصولى و تحصيلى است. بنابراين مبنا معتقد بود كه نبايد بنشينيم تا شرايط حاصل شود و كارها بى خطر به پيش رود تا نظام اسلامى تشكيل شود، بلكه بسيارى از شرايط آن تحصيلى است و بايد تلاش كرد تا آن را ايجاد نمود.(٣٠)

تكليف در اقدام سياسى
امام خمينى (ره) به اين باور رسيده بود و به آن ايمان داشت و وظيفه خود مى‌دانست كه حركت كند تا شرايط را براى احقاق حقوق حقه اسلامى در بستر جامعه فراهم سازد. براى همين جهت بود كه به رژيم پهلوى فرمود: »من از آن آخوندها نيستم كه اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم.... و به امور ديگر كار نداشته باشم.(٣١) دستگاه جبار بداند كه اگر بخواهد به اسلام تجاوز كند و احكام كفر را در بلاد اسلامى جارى سازد، من در كمين آنها ايستاده‌ام، من تا آخرين لحظه‌هاى زندگى‌ام از نواميس اسلام و مسلمين دفاع مى‌كنم. من به حكم اسلام كه به ما دستور جهاد و مقابله داده است در برابر خيانت به اسلام دست روى دست نمى‌گذارم و ساكت نمى‌نشينم. اگر مى‌خواهند راحت باشند بيايند مرا كه مزاحم هستم از اين كشور تبعيد كنند تا من هستم نمى‌گذارم قوانين مخالف اسلام تصويب و اجرا شود، تا من هستم نمى‌گذارم كه دستگاه جبار استقلال اين ملت را بر باد بدهد«(٣٢).
امام خمينى(ره) براى تحصيل شرايط اجراى قوانين اسلامى در جامعه، حركت نمود، تهمت‌ها شنيد، زندانى شد و تبعيد گرديد، چون همه تلاش‌هاى خود را در مسير الهى مى ديد و خستگى به خود راه نمى‌داد و مى‌فرمود: »همه ما مأمور اداى تكليف به وظيفه‌ايم نه مأمور به نتيجه. اگر همه انبياء و معصومين (عليهم السلام) در زمان و مكان خود مكلف به نتيجه بودند هرگز نمى‌بايست از فضاى بيشتر از توانايى عملى خود فراتر بروند و سخن بگويند و از اهداف كلى و بلند مدتى كه هرگز در حيات ظاهرى آنها جامه عمل نپوشيده است ذكرى به ميان آورند«(٣٣).
امام خمينى(ره) با اين انديشه در مسيرش محكم ايستاد، از كشته شدن و شهيد دادن نمى‌ترسيد و مى‌فرمود: »اگر ما ماوراى اين عالم را اعتقاد داشته باشيم، بايد شكر كنيم كه در راه خدا كشته شويم تا به صف شهدا برويم، از چه بترسيم(٣٤)؟! چنين كشته شدنى افتخار دارد و بزرگترين آرزوى من است«(٣٥).
با اين ديدگاه و باور بود كه شهادت فرزندش آقا مصطفى خمينى را از الطاف خفيه الهى خوانده است.(٣٦)
امام خمينى(ره) در ميدان مبارزه با ظلم و ستم به جلو رفت و مردم را بدان دعوت نمود، و لذا مردم امام خودشان را در مقابل ظالمان جلوتر از همه ديدند و به طريق او ايمان آوردند و قيام كردند، اين امام و امت به همديگر ايمان و اطمينان و باور داشتند و ثابت قدم ايستادند تا پيروز شدند.
شهيد مطهرى بعد از ديدارش از حضرت امام خمينى(ره) در پاريس مى‌فرمود: »در امام خمينى (ره) سه آمنوا يافتم: آمنُ به طريقش، آمن به هدفش و آمنُ به مردمش«.
امتى كه پيرو اين رهبر شدند، صلابت و استوارى را از او آموختند و با ايمان راسخ در ميدان جهاد وارد شدند و مرگ را حيات تازه يافتند، كشته دادند تا پيروز شدند.
با اين نگاه مطلب مهم در رابطه با ولايت فقيه اين است: »تفسيرى كه امام خمينى (ره) از ولايت فقيه نموده، قبل از اينكه ولايت فقيه سمت باشد، به يك وظيفه تبديل شده و در سايه اين تحول، اجتهاد و فقاهت متحول و مرجع تقليد جامع الشرايط از ولى محجوران به ولى و امام جامعه عاقلان ارتقاء يافت و مردم از مقلد صرف بودن به امت داراى فرهنگ كهن و آهنگ و قصد و مقصد رفيع ارتقاء يافتند.
امر به معروف و نهى از منكر كار سهل و آسانى بوده و هست، اجتهاد و تقليد از هر مجتهد و مقلدى ساخته بوده و هست، اما ارتقا دادن به مرتبه امامت و امت كار توانفرسايى است(٣٧) كه احتياج به انديشه قوى و نو ، همراه با صبر و حوصله، تحمل و توان بالايى دارد كه كار هر مجتهدى نمى‌تواند باشد؛ همه اينها در امام امت، خمينى كبير جمع شده بود.
امام خمينى (ره) چندين سال قبل از ١٣٤٢ شمسى، انديشه نوين‌اش را ساماندهى كرده بود و در ١٥ خرداد ١٣٤٢ شمسى آن را به جامعه عرضه و براى اجرايى شدن آن تهمت‌ها شنيد، يك سال زندان و حصر و ١٥ سال تبعيد را با صبر و حوصله تحمل نمود، فرزندش را در اين مسير قربانى كرد و هزاران نفر مسلمان و پيروش در به ثمر رسيدن آن كشته شدند تا اين كه همه اين زحمات در ٢٢ بهمن ١٣٥٧ به بار نشست.
بنابراين ساليان متمادى نياز است تا اين انديشه نو جايگاه خود را در بستر جهان اسلام ثابت كند، كه در آن صورت ثمرات عالى آن ظاهر خواهد شد.
قبل از حضرت امام خمينى (ره) مراجع تقليد زيادى بودند كه حكم ولايى صادر كردند، بعضى‌ها مردم را به ميدان مبارزه كشانده و بعضى‌ها در اين مسير موفقيت‌هايى بدست آوردند، ولى بعضى‌ها هم ناموفق از ميدان خارج شدند، چون بعضى از علماى بزرگ، ولايت فقيه را در حد فقه ثابت مى‌كردند و بر اساس آن عمل مى‌نمودند و مردم هم در حد مقلد به آن پايبند بودند. از سوى ديگر بعضى از آن علماى بزرگ نيز براى اجرا شدن حكم صادره، متوليانى قرار مى‌دادند، كه با از ميدان بيرون رفتن آنها، حكم صادره اثر بخشى خود را از دست مى‌داد، كه نمونه آن فتواى جهاد عليه روسيه است كه نه تنها روسيه را از ايران بيرون نكرد، بلكه بخش وسيعى از خاك ايران ضميمه روسيه شد.
حضرت امام خمينى (ره) خود پرچم مبارزه را برداشت و قبل از امتش حركت كرد، چون ولايت فقيه را سمت نمى‌دانست، بلكه وظيفه‌اى مى‌دانست همانند وظيفه پيامبر (صلوات الله عليه) كه خودش به ميدان مبارزه وارد شد و مردم جاهل عرب را چنان ترقى داد كه خودش مى‌فرمود: »كنامرة رعاة الابل قصرنا اليوم رعاة الشمس(٣٨)؛ شما در گذشته تمام توجه‌تان به شتربانى بود و امروز شمس‌بان شديد، توجه شما به آسمان شد تا زمان نماز و معراج را درك كنيد«. امام خمينى (ره) در اين عصر با پيروى از جد بزرگوارش پيامبر اسلام (صلوات الله عليه) مردم را از بله قربان گوىِ شرق و غرب بودن به امت واحدى داراى آهنگ جهش، ارتقا داد كه در دنيا به عزت رسيدند و موجب عزت اسلام و مسلمين شدند. در اين باره »برت تندر« خبر نگار مشهور اتريشى مى‌گويد: امام خمينى (ره) علاوه بر بيدارى مسلمانان جهان ،هويت سياسى اسلام را نيز به جهانيان نشان داد و مسلمانان پس از انقلاب اسلامى اعتماد به نفس و هويت خود را باز يافتند(٣٩). هم چنين مجله جوانان ژاپن نوشت: امام خمينى (ره) نه تنها بانى و راهنماى مذهبى انقلاب اسلامى ايران بود، بلكه نيروى محركه تجديد حيات اسلام در جهان به شمار مى‌رفت.(٤٠)
كارى كه امام خمينى (ره) در اين عصر كردند، معجزه كم نظيرى بود كه در طول اعصار از كمتر كسى ديده شده است. لذا همه متفكران منصف در برابر شخصيت حقوقى ايشان سر تعظيم فرود آورده، و روحى له الفداء مى‌گويند البته عده‌اى مغرور نيز در مقابل ايشان كينه توزى مى‌كنند؛ همانند آن عده‌اى كه در مقابل شخصيت حقوقى مرحوم وحيد بهبهانى و ملاصدرا سر تعظيم فرود آورده‌اند و عده‌اى مغرورانه كينه توزى مى‌كنند؛ با اين نگاه سرّ فرمايش شيخ الفقهاء و المجتهدين حضرت آيت الله العظمى اراكى كه به زيارت امام امت رفته بود و فرمود: »السلام عليك يا بن رسول الله«، روشن مى‌شود.(٤١)

نتيجه
امام خمينى(ره) انديشمندى بود كه در علوم مختلف اسلامى نوآورى‌هاى زيادى داشته است، كه عمومى‌ترين آن نوآورى‌ها كه همه جامعه ايران حاصل آن را از نزديك لمس كرده‌اند. انتقال بحث ولايت فقيه از فقه به علم كلام است كه بركات زيادى از آن حاصل شده كه بعضى از آنها عبارتنداز:
١. ولى فقيه و مجتهد را از محدوده بيان حلال و حرام بيرون آورده و داراى تحول فكرى و انقلاب فرهنگى نموده و به نيابت امام معصوم (عليه السلام) ارتقاء داده است ؛
٢. ولايت فقيه را داراى پايگاه محلى كلامى نموده و فقه را بر اين پايگاه عميق فكرى استوار ساخته است؛
٣. اجراى احكام الهى در زمان غيبت مانند زمان حضوررا لازم دانسته و بر عهده ولى فقيه گذاشته است؛
٤. شرايط اعمال ولايت و رهبرى را به حصولى و تحصيلى تقسيم و با تحمل مشكلات فراوان شرايط تحصيلى را فراهم ساخت؛
٥. رابطه مجتهد و مردم را به رابطه امام و امت ارتقاء داد؛
٦. وظيفه اجراى قوانين الهى را كه بر عهده پيامبر (صلوات الله عليه) و بعد از ايشان بر عهده امام معصوم (عليه‌السلام) بود را براى ولى فقيه ثابت نمود و مجتهد ساكن در جامعه را پويا و متحول نمود ؛
٧. امامت ولى فقيه را ثقل اصغر معرفى نمود، كه هر جا ثقل اكبر »دين و مذهب« به خطر افتد، جان فشانى براى آن لازم و ضرورى است تا از كيان اسلام دفاع كند.(٤٢)
خلاصه اين كه: اين نظريه جديد با تلاش و كوشش مداوم امام خمينى (ره) در جامعه ايران جايگاه خوبى يافت و حاصل آن تلاش‌ها اين شد كه ريشه ٢٥٠٠ سال حكومت شاهنشاهى در ايران را بر كند و در مقابل همه ظالمان و استثمار كنندگان پيروز شد، كه اگر اين انديشه براى مسلمين جهان به درستى تبيين شود و در بين مسلمين جهان، بلكه تمام مستضعفين دنيا جايگاهش را بدست آورد، خواهيم ديد كه چگونه دين اسلام در سراسر دنيا شكوفا خواهد شد.
به اميد آن روزى كه انديشه هايى نوين و رفيع اين مرد بزرگ در حد اعلا شكوفا شود.

پى نوشت‌ها:
١. امام خمينى(ره)، شرح چهل حديث، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، چهار دهم ١٣٧٦، ص ٤١٣ و ٥٢٧.
٢. عميد زنجانى، عباسعلى، روايتى از انقلاب اسلامى ايران: خاطرات حجت الاسلام و المسلمين عباسعلى عميد زنجانى، به كوشش محمد على بيگى كندرى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى ايران، اول ١٣٧٩، ص ٦٤ - ٦٦.
٣. خاتم يزدى، عباس، خاطرات آيت الله خاتم يزدى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، اول ١٣٨١، ص ٨٥ - ٨٧
٤. آيت الله سبحانى،، شيخ جعفر، تهذيب الاصول، ج ١ »تعزيرات درسى امام خمينى، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، اول ١٣٨١ ص ٢٠-١١.
٥. امام خمينى، مناهج الوصول الى علم الاصول، ج ١، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، اول ١٣٧٣، ص ١٦.
آيت الله فاضل لنكرانى در مقدمه اين كتاب، خطابات قانونيه را از ابتكارات امام خمينى (ره) مى‌نامد.
ر. ك: تقوى اشتهاردى، حسين، تنقيح الاصول، ج ٢، تعزيرات درسى امام خمينى (ره)، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، اول ١٣٧٦، ص ١١٦ - ١٢٨.
٦. امام خمينى (ره)، شرح جنود عقل و جهل، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، اول ١٣٧٧، ص ٧ و ٨.
٧. جوادى ،محسن، مجله نقد و نظر، شماره ٢١ و ٢٢، زمستان و بهار ١٣٧٨ و ١٣٧٩ ص ٧٠ - ٨١.
٨. امام خمينى (ره)، شرح دعاى سحر، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، اول ١٣٧٤، ٥، ١١، ٥٩ و ٦٠.
٩. اردبيلى عبدالغنى، تعزيرات فلسفى امام خمينى (ره)، ج ٣، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، اول ١٣٨١، ص ٦١ - ٦٤.
١٠. امام خمينى(ره)، بدائع الدرر فى قاعده نفى الضرر، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، اول ١٤١٤، ص ١٠٥.
١١. امام خمينى(ره) الرسائل، ج ٢، به قلم آيت الله مجتبى تهرانى، تهران، موسسه اسماعيليان، اول ١٣٨٥، ص ١٧٤ - ١٧٥ و ١٩٥ - ١٩٧.
١٢. امام خمينى(ره)، صحيفه امام ج ١، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، دوم ١٣٧٧، ص ١٧٨.
١٣. همان ج ٨، ص ١١.
١٤. امام خمينى(ره)، ولايت فقيه (حكومت اسلامى)، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)، دهم ١٣٧٩، ص ١.
١٥. جوادى آملى، عبدالله، بنيان مرصوص امام خمينى (ره)، قم، اسراء ششم ١٣٨٤ ،ص ٢٣٨ - ٢٤٠.
١٦. سوره مائده، آيه ٦٧.
١٧. امام خمينى (ره) ولايت فقيه، پيشين، ص ٢٥ و ٢٦.
١٨. جوادى آملى، عبدالله، ولايت فقيه »ولايت، فقاهت و عدالت«، قم، اسراء، اول ١٣٧٨، ص ١٤٣.
١٩. جوادى آملى، بنيان مرصوص، پيشين، ص ٢٤٢.
٢٠. امام خمينى (ره)، صحيفه امام، ج ١، پيشين، ص ٢٧٠.
٢١. همان، ج ٣، ص ٢٢٧.
٢٢. جوادى آملى، بنيان مرصوص، پيشين، ص ٢٤٧.
٢٣. مجله حضور، شماره ٣٢، تابستان ١٣٧٩، ص ٢٥٩.
٢٤. امام خمينى (ره)، ولايت فقيه، پيشين ص ٢٥.
٢٥. سوره آل عمران، آيه ٢١.
٢٦. همان، آيه ١١٢.
٢٧. همان، آيه ١٨١ و سوره نساء، آيه ١٥٥.
٢٨. امام خمينى (ره)، ولايت فقيه، پيشين، ص ٢٦ . ٢٨.
٢٩. همان، ص ٥٠ و ٥١.
٣٠. جوادى آملى، بنيان مرصوص، پيشين، ص ٢٤٧ - ٢٤٩.
٣١. امام خمينى (ره) صحيفه امام ج ١، پيشين، ص ٢٧٠.
٣٢. همان، ص ١٦٣.
٣٣. همان، ج ٢١، ص ٢٨٤ و ٢٨٥.
٣٤. همان، ج ١، ص ٢٩٣.
٣٥. همان، ج ٣، ص ٤٦٢.
٣٦. همان، ص ٢٣٤ و ٢٣٥.
٣٧. جوادى آملى، بنيان مرصوص، پيشين، ص ٢٤٨ و ٢٤٩.
٣٨. مجلسى، علامه محمد باقر، بحار الانوار، ج ٨٠، بيروت، موسسه الوفاء، الثانيه، ١٤٠٣ ق، ص ٩.
٣٩. اميدوار، احمد و يكتا حسين، امام خمينى (ره) و انقلاب اسلامى به روايت جهانى، تهران، سازمان عقيدتى ناجا، اول ١٣٧٩، ص ٥٤.
٤٠. امام خمينى و انقلاب در آئينه انديشه جهان، قم، نشر مرتضى، اول ١٣٦٩، ص ١٠.
٤١. جوادى آملى، بنيان مرصوص، پيشين ص ٢٥٨.
٤٢. همان، ص ٢٥٨.